مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

171

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

دهند « 1 » . و روغن مصطكى در معده مالند « 2 » و اطريفل « 3 » و مادة الحيوة « 4 » دهند « 5 » . و « 6 » غذا نخودآب با فلفل و دارچينى دهند « 7 » . علامت « 8 » آنكه از گرد آمدن « 9 » بلغم « 10 » در معده « 11 » باشد ، غثيان و قى و تهوع باشد و تشنگى نباشد . علاج ، قى كردن است به آب عسل و برگ تربيزه و خردل و جلاب و بالنگو و رازيانه و گل انگبين دهند « 12 » و « 13 » به حب شبيار و معجون خيار چنبر ، بلغم را بيرون كنند « 14 » . و « 15 » غذا نخودآب با گوشت مرغ و دارچينى و گندنا دهند « 16 » . باب سى و چهارم « 17 » : در غثيان غثيان ، شوريدن معده « 18 » يا پيش از طعام خوردن بود يا پس از آن .

--> - پلاجور و رماس و رماست و كيه نيز گويند و درخت آن را وكشك و ولمشك نامند . صمغى است كه سپيد آن را مصطكى رومى و سياه آن را مصطكى نبطى گويند . سپيد آن نافع جهت معده و مقعد و روده و جگر و سرفهء كهن به نوشيدن . ( لغتنامه ) ؛ « درخت كوچكى است با ميوه‌هاى گرد و قرمز كه در اطراف مديترانه و يونان پرورش مىيابد . شيرابه‌اى به شكل قطرات به خودى خود يا پس از تيغ زدن از آن تراوش مىكند . » ( قانونچه ، ص 205 ، توضيحات مترجم ) ؛ « به پارسى كندر رومى خوانند . » ( اختيارات بديعى ، ص 419 ) ؛ « مصطكى دو نوع است : مصطكى رومى كه سفيدرنگ است و مصطكى نبطى كه به سياهى مايل است . » ( قانون ، كتاب دوم ، ص 213 ) . ( 1 ) . م : بايد دادن . ( 2 ) . م : بايد ماليدن . ( 3 ) . اطريفل : دوايى است مركب از سه دواى آمله ، هليله و بليله . اين لفظ معرب تريپهل هندى است كه به معنى سه ثمر است . ( لغتنامه ) ؛ ر . ك : قانون ، كتاب پنجم ، ص 254 ؛ ر . ك : رسالهء حاضر ، مقالت چهارم ؛ باب اول . ( 4 ) . رجوع شود به باب اول از مقالهء چهارم از رسالهء حاضر . ( 5 ) . م : دادن . ( 6 ) . م : - و . ( 7 ) . م : دادن . ( 8 ) . ل : - علامت . ( 9 ) . ل : - گرد آمدن . ( 10 ) . ل : + كه . ( 11 ) . ل : + گرد آمده . ( 12 ) . م : دادن . ( 13 ) . م : - و . ( 14 ) . ل : كند . ( 15 ) . م : - و . ( 16 ) . م : بايد دادن كه نافع بود . ( 17 ) . م : + از مقالهء دوم . ( 18 ) . م : + است .